
می ترسم از خودم , از خودی که رامــش کرده ام
آرام شده است .. آسه میرود .. آسه می آید
می ترسم از روز انفجار
روزی که از تمام اعتبارها بگذرم
خودم را جدی بگیرم و جاده را
آنقدر خیالم از رفتنی بودنم راحت باشد
که به آبروی جا مانده از خودم هم رحم نکنم ...
میترسم از شب های آرامم ... می ترسم
از این همه که نیستم .. می ترسم از آن روی خودم
که سگ نیست اما بالا که بیاید , به هیچ سکوتی قناعت نمی کند
نظرات شما عزیزان:
|